تبليغاتX
*ميعادگاه عاشقان ****** سرمشق هاي آب بابا يامان رفت * رسم نوشتن با قلم ها يادمان رفت * شعر خداي مهربان را حفظ كرديم * اما خداي مهربان را يادمان رفت ******** *ميعادگاه عاشقان ****** آنقدر آه کشيدم ز جهان سير شدم / صورتم گر چه جوان است ولي پير شدم ******** *ميعادگاه عاشقان ****** روزي به عقب نگاه مي كنيد و به آنچه " گريه دار " بود مي خنديد ******** *ميعادگاه عاشقان ****** دختر ها و پسر هاي ايروني براي موندگاريه عشقتون دعا ميكنم ******** *ميعادگاه عاشقان ****** زندگي همچون بادكنكي است در دستان كودكي كه هميشه ترس از تركيدنش لذت داشتنش را از بين ميبرد ******** *ميعادگاه عاشقان ****** زندگي کتابي است پر ماجرا ، هيچگاه آن را به خاطر يک ورقش دور نينداز ******** *ميعادگاه عاشقان ****** در دايره عشق اگر باران بلا باريد ? عاشق آن است که از دايره بيرون نرود ******** *ميعادگاه عاشقان ****** زيباترين حکايت دوستي، به ياد هم بودن است، نه در کنار هم بودن******** *ميعادگاه عاشقان ****** تمام ظلمت جهان نمي توانند روشنايي يك شمع را خاموش كنند ******** *ميعادگاه عاشقان ****** راه نفوذ در ديگران دانستن آرزوهايشان است ******** *ميعادگاه عاشقان ****** همه در مصرف عقل صرفه جويي ميكنند كه عاشق مي شوند ******** *ميعادگاه عاشقان ****** صداقت بهترين سياست است پس احساس همديگر را به بازي نگيريم ******** *ميعادگاه عاشقان ****** براي متحول شدن دوباره بايد متولد شد ******** *ميعادگاه عاشقان ****** جائي در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چيز هست ******** *ميعادگاه عاشقان ****** يک دوست وفادار تجسم حقيقي از جنس آسماني هاست که اگر پيدا کردي قدرش را بدان ******** *ميعادگاه عاشقان ****** تنها کساني ما را مي رنجانند که هميشه کوشيديم از ما نرنجند ******** *ميعادگاه عاشقان ****** يك گنج دوست هميشگي نيست ولي يك دوست گنج هميشگي است ******** *ميعادگاه عاشقان ****** هيچگاه چشمانت را براي كسي كه معني نگاهت را نفهميده گريان نكن ******** *ميعادگاه عاشقان ****** عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده ... ******** *ميعادگاه عاشقان ****** آرزو دارم دلت از غصه ها خالي شود *** سهم تو از زندگي يك عمر خوشحالي شود *** *ميعادگاه عاشقان ****** اگر مردن سزاي عاشقان است *** براي مردنم هر شب دعا كن *** *ميعادگاه عاشقان ****** نرو تنهام نزار با درد غم هام *** اگر چه دلخوري از خيلي حرفام *** به قراني كه از سايه ش گذشتيم *** به مرگ هر دوتامون خيلي تنهام *** *ميعادگاه عاشقان ****** خواهم كه در اين غمكده آرام بميرم *** گمنام سفر كردم و گمنام بميرم *** خواهم ز خدايم كه به دلخواه بميرم *** يعني كه تو را بينم و آنگاه بميرم *** *ميعادگاه عاشقان ****** ما در هيج سرزميني زندگي نمي كنيم. منزل ما قلب كساني است كه دوستشان داريم ******** *ميعادگاه عاشقان ****** شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد . فرشتگان پرسيدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت ******** *ميعادگاه عاشقان ****** افتادن در گل و لاي ننگ نيست. ننگ در اين است كه آنجا بماني ********* *ميعادگاه عاشقان ****** دو چيز هيچ وقت از ياد آدمها نميره يکي: دوست هاي خوب يکي: روزهاي خوب يه چيز هم هيچ وقت از دل آدمها بيرون نميره روزهاي خوب که با دوستهاي خوب داشتي ********** ميعاد گاه عاشقان







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق



وضعيت من در ياهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزيک





نميدونم

 

    نميدونم هنوزم به وب من مياي يا نه ؟؟؟؟؟        اما

  یادت نره

  یادت نره به یادتم تو تک تک ثانيه ها

  هر جا که هستی نازنين گاهی به خواب من بیا

  یادت نره چشمای من ناز نگاهتو می خواد

  یادت نره بدون تو یادی سراغم نمی یاد

  یادت نره با رفتنت تموم نشد قصه  ما

  هر جا که هستی عشق من گاهی به خواب من بیا

  تو رفتی اما اسم تو ورد زبون من شده

  خاطره ی قشنگ تو بلای جون من شده

  من تو رو خوب یادمه اما تو یادت نمی یاد

  باورت نمی شه این دل هنوز تو رو بخواد

  ولی باورت بشه که من همیشه با توام

  هنوزم دوست دارم دوست دارم خیلی زیاد

             ***********************

 


[+] نوشته شده توسط بهرام در 18:9 | |







درد و دل

 

حا لم از هرچی دوست داشتن به هم می خوره

نمی دونم چرا وقتی فکر می کنم با خودم می گم خیلی گناه کارم از خودم بدم می یاد نمی دونم شاید اون کسی که اینو بخونه بهم بخنده شایدم نخنده ولی نمی دونم چرا  این جوری شدم خیلی حالم گرفته است . قبلا خیلی چیزا رو باور می کردم ولی الام حتی به حقیقتم شک دارم . همه چی دروغه همه چی ......

ای کاش هرگز به دنیا نمی اومدم ای کاش هرگز نبودم تا دل کسی را بشکنم ای کاش هرگز به دنیا نمی آمدم تا کسی دلم را بشکند  ای کاش ...............................ای کاش.........................

می دونید اگه یه کسایی رو هنوز دوست نداشتم دوست داشتم بلند داد بزنم بگم حالم از هرچی عشق و عاشق شدن بهم می خوره . می دونین همش دروغه همش . اونی ام که راست میگه ...........

توصیه می کنم به هیچ کسی دل نبندیم هر چند عزیز .خوب (اصلا همونی باشه که یه عمر دنبالش بودین ) . حرف گوش کنید نزارید خودتون به این نتیجه برسید خیلییی سخته .......

اینو نوشتم چون خودم راحت شم ولی این زخم هیچ وقت خوب نمی شه هیچ وقت

ای کاش می تونستم بنویسم و بگم که حالم از همه نامردای دنیا بهم می خوره ولی افسوس که هنوز...........

کاش با روی تو هرگز آشنا این دل نبود

کاش با عشق تو این دل حامل مشکل نبود

کاش یار دیگری بودی و یاد دیگری

کاش چشمان و دل من سوی تو مایل نبود

کاش آن دم من نمیدیدم تورا خوب و نجیب

کاش فکر و یاد من از عشق تو باطل نبود

کاش هجرت را تحمل می نمودم مثل آب

کاش این در فراق تو چنین بزدل نبود

کاش هنگام من وتو ما شدن، چشمی نبود

کاش احساس من از عقل آن زمان غافل نبود

 


[+] نوشته شده توسط بهرام در 13:58 | |







لحظه هاي با تو بودن

 

لحظه هاي با تو بودن را دوست دارم


لحظه هاي با توبودن رو دوست دارم
خاطرات با تو بودن رو دوست دارم
لحظه هاي شيريني بود
لحظه هاي زيبا با تو بدون با تو گفتن ،از تو گفتن
لحظه هايي که دورادور ولي نزديک هم باهم بودن
لحظه هاي شيرين از آينده گفتن 
شيطنت هاي عاشقانه همه را دوست دارم
ميسوزم در تنهايي ولي با تو ام
مي گريم از جدايي اماباز با توام
ميميرم در اين غربت اماباز احساس ميکنم
 در شهر دل تو لحظه هاي را ميگذرانم
دوستت دارم هايت را دوست دارم
انديشه ها يت را منطقت را احساست را همه ي همه را دوست دارم
اما چه سود چه سود که ديگر همه ي اينها خاطراتي بيش نيست
ديگر براي يک لحظه شنيدن صدايت بايد به جستجو در اعماق ذهنم
در جايي که صداها هجوم ميآورند در گوشم فرياد ميزنند باشم 
خاطراتت را دوست دام با تو بودن را دوست دارم


[+] نوشته شده توسط بهرام در 14:10 | |







چشمای تو......

 

شبا به اميد چشات

                 چشمامو رو هم مي زارم

  شايد توي خوابم بياي

                   بشه باهات حرف بزنم

                                    چشام شبا بارونيه

                                                به التماسه اون چشات

هي التماست مي کنم  

                    فقط براي يک نگاه

                           حالا ديگه چرخ فلک

                                        نمي چرخه به کام من

چه کار کنم

               دوستت دارم

                              اينه فقط گناه من

 حالا حتي نبودنت

              برام يه دنيا بودنه

                           خيال نکن دروغ مي گم

                                           اشکام گواه حرفمه

خيال نکن ميشه بري        

              يه روزي از خاطر من

                               اينه فقط گناه من

                                                مي خوام بازم بهت بگم : دوستت دارم     

                                            



[+] نوشته شده توسط بهرام در 10:30 | |







فقط خدا

 

 

گنجشك به خدا گفت : لانه كوچكي داشتم آرامگاه خستگيم سرپناه بي كسيم بود

طوفان تو آن را از من گرفت كجاي دنياي تو را گرفته بودم ؟؟؟

خدا گفت : ماري در راه لانه ات بود تو خواب بودي باد را گفتم لانه ات را واژگون كند

آنگاه تو از كمين مار پر گشودي !!!

چه بسيار بلا ها كه از تو به واسطه محبتم دور كردم و تو ندانسته به دشمنيم بر خاستي

 


[+] نوشته شده توسط بهرام در 12:5 | |







جزيره

جزيره

من همون جزيره بودم ، خاکي و صميمي و گرم ، واسه عشق بازي موجها ، قامتم يه بستر نرم

يه عزيز دردونه بودم ، پيشه چشم خيسه موجها ، يه نگين سبز خالص ، توي انگشتر دريا

تا که يک روز تو رسيدي ، توي قلبم پا گذاشتي...!!! غصه هاي عاشقي رو ، تو وجودم جا گذاشتي

 زير رگبار نگاهت ، دلم انگار زيرو رو شد ، براي داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد

 تا نفس کشيدي انگار ، نفسم بريد تو سينه ، ابر و باد و دريا گفتن ، حس عاشقي همينه

اومدي تو سرنوشتم ، بي بهونه پا گذاشتي ، اما تا قايقي اومد ، از منو دلم گذشتي؟؟؟ رفتي با قايق عشقت ، سوي روشني فردا ، منو دل اما نشستيم ، چشم به راهت لب دريا

ديگه رو خاک وجودم ، نه گلي هست نه درختي ، لحظه هاي بي تو بودن ، مي گذره اما به سختي!

 دل تنها و غريبم ، داره اين گوشه ميميره ، ولي حتي وقت مردن ، باز سراغتو ميگيره..... ميرسه روزي که ديگه ، قعر دريا ميشه خونم ، اما تو درياي عشقت ، باز يه گوشه اي مي مونم

من همون جزيره بودم ، خاکي و صميمي و گرم ، واسه عشق بازي موجها ، قامتم يه بستر نرم

يه عزيز دردونه بودم ، پيشه چشم خيسه موجها ، يه نگين سبز خالص ، توي انگشتر دريا

                                         

 


[+] نوشته شده توسط بهرام در 11:30 | |







تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است

 

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم

 به فکرتم

     به یادتم

                   زنده به انتظارتم

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند

رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم            

همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند

تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم  آنقدر دلتنگ دوريش هستم  آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود  

 به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد   

به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند        

به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند

به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد

به او که باورش کردم و دل به او باختم

به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم

 به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد      

به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند

لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد

 


[+] نوشته شده توسط بهرام در 10:32 | |







دوستت دارم عشق من

 

                    

                                                      اگر تمام دنیا اب شود و

             اگر تمام میله های زندان قلم شود

هرگز نتوان از رنج دنیا سخن گفت

      پس سکوت میکنم

          چون زندگی را با یک نگاه        

       عاشقانه باختم  .........                   

                                           


[+] نوشته شده توسط بهرام در 9:38 | |







لاله کاران ....

 لاله کاران دگر لاله نکارید

  هر آن کس که عاشق است از جان نترسد

یقین از بند و زندان نترسد

دل عاشق بود گرگ گرسنه

که گرگ از هی هی چوپان نترسد

لاله کاران دگر لاله نکارید

باغبانان دودست از گل بدارید

اگر عهد گلان این بود که دیدیم

بیخ گل برکنید و خار بکاری

 


[+] نوشته شده توسط بهرام در 19:58 | |







چشم به راهشم

 

يا رب

در دل من کسی است
که تا درخشش آخرين ستاره
تا پژمردن آخرين گل
و فرو افتادن آخرين برگ

چشم به راهش خواهم بود

 


[+] نوشته شده توسط بهرام در 9:56 | |







خلیل جبران

 

خلیل جبران از کتاب پیامبر

بچه های شما، بچه های شما نیستند؛

آنان پسران و دختران زندگی اند.

آنان از طریق شما پا به عرصه وجود گذاشته اند و نه از شما؛

در نتیجه گرچه با شمایند اما متعلق به شما نیستند

می توانید عشقتان را ارزانیشان کنید،اما نه افکار و اندیشه هایتان را؛

می توانید جسم ایشان را کاشانه ای بخشید، اما نه روحشان را؛

می توانید رنج ببرید تا مثل آنان شوید اما در این طلب نباشید که آنان را همچون خود سازید؛

زیرا زندگی هرگز به عقب باز نمی گردد و در دیروز ساکن نمی شود.

 


[+] نوشته شده توسط بهرام در 9:53 | |







منتظر لحظه اي هستم

 

زندگيم فداي تو

منتظر لحظه اي هستم

  که دستانت را بگیرم...

                        در چشمانت خیره شوم 

                          دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم....

 منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم....

                                سر رو شونه هایت بگذارم....            

                                            از عشق تو  از داشتن تو  اشك شوق ريزم

  منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگيرم.....

                                بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم....

                                           وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم....

 آری من تورا دوست دارم   وعاشقانه تو را می ستایم

 


[+] نوشته شده توسط بهرام در 9:46 | |







دوستت دارم

يادت بخير

عزیزم دوستت دارم را کجا بنویسم که ماندگار باشد؟

     روی تن شبنم...

        اگر از شاخه  چکید چه ؟

           روی لبخند گلبرگ ، با زمستان چه کنم ؟

              روی بستر ساحل،پس چگونه جلو رقص موج را بگیرم؟

                پس بهتر آنست ...

                   که در لحظه لحظه دلتنگی هایم !!

    دوستت دارم را زمزمه کنم ، چرا که همیشه دلتنگ توام...

 

 


[+] نوشته شده توسط بهرام در 9:45 | |